عکسهای جدید از راه رفتن دخترکم
یه روزی از روزهای خوب خدا وقتی که مشغول بازی و شیطنت تو خونه آتا جونم بودم رسیدم کنار مبل و گوشی آتا جون رو دیدم که همین جوری تو یه گوشه از مبل ولو شده منم دست دراز کردم و برداشتمش نگو مامانم دوربین به دست اماده گرفتن عکس از کارهای منه بعد یه نگاهی به دورو برم میندازم تا ببینم یه راهی واسه فرار از دست مامانم پیدا میکنم تا مبادا گوشی رو ازم بگیره واسه این کار هم از روشهای مخ...










