تاب تاب عباسی .... خدا منو نندازی
برای عزیز دردونه ام یه تاب جدید خریدیم ، دفعه اول که گذاشتیمش داخل تاب اینقدر ذوق کرده بود که نگو و نپرس همش داشت جیغ میزد و میخندید .من و بابایی فکرشو نمیکردیم شایلین اینقدر از این تاب خونگی خوشش بیاد. یه موقع هایی که حوصله خوشگل خانم سر میره میزامش داخل تاب تا بازی کنه. یک دو دفعه هم داخل تاب خوابش برده اونم چه خوابی مامان به قربون خوابیدن هاش بره که مثل فرشته کوچولوها میمونه ناز گل زیبای زندگیمون شایلین جان منو بابا نادر تمام سعیمون رو میکنین تا لبهای خوشگلت همیشه به خنده باز بشه و از تمام لحظات زندگیت لذت ببری دوووووووووووست داریم &nbs...
دارم بزرگ میشم ...
عیدی های نازگلم
چند روز مونده به عید نیمه شعبان منو همسرم تصمیم گرفتیم بریم بیرون واسه دخمل گلی خرید کنیم آخه این اولین عید نیمه شعبان دخترم بود. خدارو شکر مدتی که بیرون بودیم و در حال خرید جیگر مامان ساکت تو بغل بابایی یا بغل خودم بود و زیاد اذیت نکرد ( برخلاف دفعات و ماههای پیش که تا پامون میذاشتیم بیرون شایلین نق و نوق و بیقراری هاش شروع میشد اصلا نمیذاشت از خرید لذت ببریم ) و این نشون دهنده بزرگ شدن و خانم شدن عزیزمه. تو این خرید برای نفس مامان دو تا پیراهن خوشگل خریدیم مبارکت باشه عززززززززززززیزم از فروشگاه کودک اموز هم چند تا کتاب مناسب س...
اگه تو جای یکی از اینها بودی .....
اگر ماهی از سال بودم ................... اردیبهشت اگر روزی از هفته بودم ..................... شنبه اگر عدد بودم ......................... بیست &nb...
دنیای این روزهای ما
این روزها یعنی ماهگیم به من و مامانم داره خوش میگذره خصوصا به من که خیلی داره خوش میگذره چون دنیایی ار کنجکاوی ، شیطنت و سرعت به روی من باز شده از همون اوایل نه ماهگی من که سینه خیز رفتن به سمت جلو رو به صورت حرفه ای انجام میدادم کم کم به این نتیجه رسیدم که میشود گاهی دستها و سینه رو هم بلند کرد و چند قدم به سمت جلو برداشت اما همچنان نمیتونستم پاهام رو حرکت بدم ، اوایل کار چند قدم با دستهام جلو میومدم بعد که میدیدم سرعتم برای رسیدن به شی مورد نظر کمه به سرعت تغییر استراتژی میدادم و شروع به سینه خیز رفتن از نوع سرعت نور میکردم .این روند ادامه داشت تا اینکه در هفته دوم نه ماهگیم تونستم رسما چهار ...







